تبليغاتX
نون

معراج رو دیدم.تویه جمعی که یه سری از بچه های قدیم جمع بودن.بعد حدود یک سال یا بیشتر.یادم می آد وقتی نفر اول فجر پارسال شد کلی لذت بردم.خبر خوبی بود از رفیقی که چند وقت بود ندیده بودمش.

...

چند شب بعد خونه ما بود.تا صبح ps2فوتبال بازی می کردیم و non stop در حال بازی کردن درباره استقلال  بازیکنا  کل لیگ  یادی از گذشته های فوتبال   بازیکنای قدیمی  پدیده های آینده  حاشیه ها  وضع رختکن ها  و بقیه چیزا حرف زدیم ..صبح وقت خواب جمله ای گفت. خیلی طنز باا حالی بود هنوزم انقدر این جمله رو دوست دارم که نگو گفت:اونایی که فکر می کنن اونایی که رفتن بر می گردن 90% کفتر بازن.

نمی دونم ولی بودن در کنار رفقا به اندازه خلوت هم خوش می گذره.امیدوارم امسال هم جایزه فجر رو بگیره ولی بعید می دونم با سیاست های فکری که هست کسی دو سال پشت هم بتونه جایزه رو ماله خودش کنه کاش طوری نگاه بشه که توی انتخاب برنده توپ طلا میشه که امثال مسی و زیدان بتونن پشت سرهم توپ طلا بگیرن .تازه فوتبال یه فعالیت جسمیه ولی کار هنری عموما با زمان رو به صعوده وبا تجربه تناسب داره.

همینطور فیلم مستندشم اکران عمومی بشه.

...

و اینکه فقط جای رفیقامون که نیستن خالیه.

نوشته شده توسط  در ساعت 23:52 | لینک  | 

قبول ندارم!

ئو وا ما عهد بسته بود

جورـ همیشه دستش و نهاد مین ـ دستم

عهد رفاقت ویکی و یه گونگی

که باشیم وبمانیم با هم !

سی خورشیدی که فردا طلوع خواهد کرد...!

مگر آدم

اونهم بلوطی زاده ی رنج و اهل جنوب ـدل

می تونه عهد و پیمونش و ایاد ببره و...خلاص!

و نباشه که سلام ما را خدا حافظ بگه

که یعنی همی طوری بره سی دل خویش

پس ما چه!؟

هرکه ندونه خودش خوب می دونه

که...

...!

مجتبی معظمی ۱۵ مرداد ۸۳

نوشته شده توسط  در ساعت 23:56 | لینک  | 

نوشته شده توسط  در ساعت 19:27 | لینک  | 

هیچکی از رفتن من غصه نخورد
هیچکی با موندن من شاد نشد
وقتی رفتم کسی قلبش نگرفت
بغض هیچ آدمی فریاد نشد

وقتی رفتم کسی غصش نگرفت
وقتی رفتم کسی بدرقم نکرد
دل من میخواست تلافی بکنه
پس چشه هیچ کسی عاشقم نکرد
پس چشه هیچ کسی عاشقم نکرد

وقتی رفتم نه که بارون نگرفت
هوا صاف و خیلی هم آفتابی بود
اگه شب میرفتم و خورشید نبود
آسمون خوب میدونم مهتابی بود

دم رفتن کسی گفت سفر بخیر
که واسم غریب و نا شناخته بود
اما اون وقتی رسید که قلب من
همه آرزوهاشو باخته بود

چهره هیچ کسی پژمرده نبود
گلا اما همه پژمرده بودن
کسائیکه واسشون مهم بودم
همه شاید یه جوری مرده بودن

وقتی رفتم کسی غصش نگرفت
وقتی رفتم کسی بدرقم نکرد
دل من میخواست تلافی بکنه
پس چشه هیچ کسی عاشقم نکرد
پس چشه هیچ کسی عاشقم نکرد

وقتی رفتم نه که بارون نگرفت
هوا صاف و خیلی هم آفتابی بود
اگه شب میرفتم و خورشید نبود
آسمون خوب میدونم مهتابی بود

دم رفتن کسی گفت سفر بخیر
که واسم غریب و نا شناخته بود
اما اون وقتی رسید که قلب من
همه آرزوهاشو باخته بود
اما اون وقتی رسید که قلب من
همه آرزوهاشو باخته بود


نوشته شده توسط  در ساعت 15:22 | لینک  | 

الف فه سین آآ نون  هه هه هه

افسانه

میگفتن رهایی افسانس

من از افسانه یک رویای تعبیر شده ساختم

 

در زندگی زخم هایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد

نه نه اشتباه کردم فقط در زندگی نیست.پس از مرگ هم این خوره رهایت نمی کند

هیچ کس نمی خواهد بداند چه گفته ای. که بودی.بت می سازند.بت می شکنند

به طناب تو آویزان می شوند تا خودشان را بالا بکشند.آنها که در زندگی هرگز به بازیت نگرفته اند

حالا بی هیچ اعتقادی حتی روح تو را به بازی می گیرند و هیچ کس نمی خواهد بداند

که آدمی بودی با همه ی قدرت ها و ضعف هایت آمدی و رفتی ...(صادق هدایت)

نوشته شده توسط  در ساعت 7:36 | لینک  | 

پس از ۱۸۰ روز گریختم

در شبی بارانی و مه آلود

پنهان در شکاف سنگی

خون آلود و لنگان

وبا خود تکرار می کردم

آزادی حق من است

شهر با من غریبه است

حس بازماندگان جنگ را می ماند

ثابت کردم

به خودم

شهامتی که تغییر دهم آنچه را که می توانم

وای که لبریز هیجان بودم

ومی پندارم مایه افتخار دوست دارانم

دیشب دعای هم بندیانم مرا تا عرش برد

ومن خدا را با دیدن نوری که از شهر می آمد عبادت می کردم

امیر گفت از خدا از صمیم قلب می خواهم که فردا شب سر این

سفره نباشی

و اکنون ساعاتی تا شب باقیست

ومن موجودی مختارم

همان که خدا می خواهد

من مظلوم نمی شوم

هی تونی پاپیون رفت

بچه ها دارند از ته دل می خندند

باور مقاومت باور امید به رهایی شد

خدایا

هنوز هم کمک می خواهم

و خیلی چیزای دیگه که خسته تر از آنم که بگویم

عزیزانم نگران نباشیدکمی نگران-نگرانیتان

می خواهم باز هم زندگی کنم

ولی انگار غریبه اید برایم مانند شهرتان

 هیچ دیواری نمی تونه جبار سینک رو پشت خودش نگه داره

لطفا هر چه برداشت میکنید جدی نگیریدشاید اشتباه دستگیرتان شود

نوشته شده توسط  در ساعت 14:11 | لینک  | 

اینجا سه سال است مرا شکنجه می دهند


ادامه مطلب
نوشته شده توسط  در ساعت 14:28 | لینک  | 

فاینما تولوا فثم وجه الله


            پس هر سو رو کنید  آن جا روی خداست

بقره 115

نوشته شده توسط  در ساعت 21:24 | لینک  | 

وای خیلی خوشگله من میخوامممممممممم

نوشته شده توسط  در ساعت 10:9 | لینک  | 

بی حرمتی به ساحت خوبان

قشنگ نیست

نوشته شده توسط  در ساعت 11:29 | لینک